عاشقانه ها
درد ، مرا انتخاب کرد
من ، تو را
تو ، رفتن را
آسوده برو ! دلواپس نباش
من و درد و یادت تا ابد با هم هستیم
سنگ هایی که به دیوار فراق تو زدم
کعبه میشد من اگر خانه بنا می کردم …
همین که فهمید غـــــــــــم دارم آتش گرفت . . .
به خودت نگیر رفیق !!!!!
سیـــــــــــــ ــگارم را گفتم
بدترین حسرتی که در زندگی میخوریم
از کارهای خطایی که مرتکب شده ایم ، نیست …
بلکه از این است که…
چرا کارهای درست را برای کسی که لیاقتش را نداشته
انجام داده ایم ...![]()
خیلی سخته اون که میگفت واسه چشات می میره
بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره
خیلی سخته توی پاییز با غریبه آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره
به که گویم که تو منزلگه چشمان منی
به که گویم که تو نوازشگر دستان منی
گرچه پاییز شد همدم و همسایه من
به که گویم که تو باران و زمستان منی ؟
| ||
|
|
دیشب دلم هوای تو کرد و تو نبودی
چشمانم برای تو بارید و تو نبودی
آن یادگاری زیبا برگ گل سرخ
تصویر اسم زیبای تو بودو تو نبودی
چشمانم تمنای نگاه تو میکرد
در آتش عشق تو بودی و تو نبودی
آن قامت رعنا که سفر کرد
دلم تنها در حسرت دیدار تو بود و تو نبودی
| |||||||
|
|
لیاقت نگه داشتنشون رو نداشتی
میخوام ازتورد شم اما بازمیبینم تورو میخوام
چه کنم دست خودم نیست دستم از تو مینویسه
دست من نیست اگه چشمام بی تو میباره و خیسه
بخدا دست خودم نیست اما هرشب روبه رومی
تو شدی همه وجودم مثل اشکام ناتمومی
توشدی تموم حرفام ریشه کردی تو وجودم
میدونم بی خبری تو ولی عاشقت میمونم
عاشقم دیوونه تو بخدا دست خودم نیست
آسمون دل خستم این روزا ابریه ابریست
کاش نداشتم
الان دیگه هیچکس رو دوست ندارم و نخواهم داشت
میگذرد
اما دق میدهد تا بگذرد
دانشجویی پس از اینكه در درس منطق نمره نیاورد به استادش گفت: قربان، شما واقعا چیزی در مورد موضوع این درس می دانید؟
استاد جواب داد: بله حتما. در غیر اینصورت نمیتوانستم یك استاد باشم.
دانشجو ادامه داد: بسیار خوب، من مایلم از شما یك سوال بپرسم ،اگر جواب صحیح دادید من نمره ام را قبول میكنم در غیر اینصورت از شما میخواهم به من نمره كامل این درس را بدهی.
استاد قبول كرد و دانشجو پرسید: آن چیست كه قانونی است ولی منطقی نیست، منطقی است ولی قانونی نیست و نه قانونی است و نه منطقی؟
استاد پس از تاملی طولانی نتوانست جواب بدهد و مجبور شد نمره كامل درس را به آن دانشجو بدهد.
بعد از مدتی استاد با بهترین شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسید. و شاگردش بلافاصله جواب داد:
همسر شما یك معشوقه 25 ساله دارد كه منطقی است ولی قانونی نیست.واین حقیقت كه شما به معشوقه
همسرتان نمره كامل دادید در صورتیكه باید آن درس را رد میشد نه قانونی است و نه منطقی.
زن جوان به نشانه تایید چشم بر هم گذاشت.
اشک روی گونه اش سر خورد و روی برگ یک از گلها افتاد.
دلیل تموم کم محلی هات ام اون بود؟
درسته.
مرد دو بار با دست روی زانو زد:آخه چرا اون؟!
زن رو گرداند.با دیدن او لبخند زد:واسه این که...
رو به مرد کرد:تا حالا بهم آزار نرسونده.دوستم داره.
مرد نیش خند زد:خودش بهت گفت؟
درسته که بی زبونه ولی نگاه نگرونش برام حرف می زنه.
مرد ایستاد.با انگشت اشاره دو سه بار به گیج گاه زد:دیوونه شدی.
و رفت.
چندمتر آن سو تر گوشه ایی مخفی شد.آن دو را دید که روبروی
هم نشسته اند.زن سیبی جلوی او گرفت
او به آرامی سیب را گرفت.آن را بویید و دوباره به زن برگرداند.
و با اشاره ی دست از او خواست تا به سیب گاز بزند.
چند روز بعد زن در سانحه ی رانندگی به شدت مجروح شد و تا چند ماه
قادر به انجام کار نبود.روزی که به سر کار برگشت او را ندید.
نگران و مضطرب سراغ او را از همکارش گرفت.
مرد آه کشید:متاسفم.پیتر از غصه ی دوری شما مرد.
دو هفته لب به غذا نزد.
زن چند شاخه گل از باغچه چید.به کنار باغچه ی او رفت.
دسته گل را جلوی در گذاشت.دست به سینه ایستاد.
با صدای بغض آلود گفت:همیشه به یادتم پیتر.شامپانزه ی مهربون